پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

دوش در مجلس کباب ما ز سوز سینه بود

بی‌دلان را اشک رنگین بادهٔ دوشینه بود

در دل و چشمم خیال او همه شب تا به روز

همچو مه در چشمهٔ خورشید در آئینه بود

من ازو چون آسمان خالی نکردم دل ز مهر

از چه روی آن ماه را در سینه با ما کینه بود

در سرم تنها نه امروز است ذوق وجد و حال

مدتی شد تا مرا امروز و فردا دینه بود

بادهٔ‌ کهنه به یادت خوردم از روز ازل

گرچه پیمان تازه کردم، عهد من دیرینه بود

همچو نی تجرید کردم جامه پیش پیرِ چنگ

بانگ نی بهتر مرا از خرقهٔ پشمینه بود

دوش ناصر همچو عنقا برد ره در قاف قرب

ارزن زرین انجم زیر پایش چینه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱از مژه می‌زنم نمک بر جگر کباب خود
  2. شمارهٔ ۳۳۲یار تنها شد و آن به که به تنها نرود
  3. شمارهٔ ۳۳۳هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
  4. شمارهٔ ۳۳۴چون چنگم از غم سرنگون،‌ کان دلستانم می‌رود
  5. شمارهٔ ۳۳۵نقش تو در چشمهٔ‌ چشمم چو ماهی می‌رود
  6. شمارهٔ ۳۳۶روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود
  7. شمارهٔ ۳۳۷گر پادشه به کوی تو آید گدا شود
  8. شمارهٔ ۳۳۸چون ز مهرت ذره‌ای در جان من پیدا شَود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.