پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود

حلقهٔ گوش من از گیسوی مشکین که بود

نقل مجلس همه شب پستهٔ پرشور که شد

جام می بر دهنم از لب شیرین که بود

سبزه تا روز سر اندر قدم سرو که داشت

خار تا وقت سحر با گل و نسرین که بود

همه شب نعرهٔ مستانه ز نوشانوشم

یار پرسید که از بادهٔ نوشین که بود

کفر زلفش که پریشانی اسلام از اوست

در شکست دل و بر هم زدن دین که بود

چشم نرگس ز کمین تیر نهاده به کمان

تا ره مهر که را می‌زد و در کین که بود

این سعادت که قرین شد به دعای ناصر

حد او نیست، ندانم که ز آمین که بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بود
  2. شمارهٔ ۳۲۶با رخش ماه آسمان چه بود
  3. شمارهٔ ۳۲۷دوش خیال رخت در دل دیوانه بود
  4. شمارهٔ ۳۲۸دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود
  5. شمارهٔ ۳۲۹دوش در مجلس کباب ما ز سوز سینه بود
  6. شمارهٔ ۳۳۰تو نه آن شوخی که پروایت سوی یاری بوَد
  7. شمارهٔ ۳۳۱از مژه می‌زنم نمک بر جگر کباب خود
  8. شمارهٔ ۳۳۲یار تنها شد و آن به که به تنها نرود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.