پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود

سعادت نظرش خواب غفلتم بربود

دمید صبح وصال و رسید شام فراق

چنان شدم که کسی آید از عدم به وجود

چنان که مه ز فلک روی خویش بنماید

نگار من رخ خوب از کنار بام نمود

دوتا شدم به سلام و نهاده روی بر خاک

نکرده بودم از این خوبتر رکوع و سجود

نداد آن صنم از سرکشی جواب سلام

ولی به غمزهٔ شیرین اشارتی فرمود

که ناصرا ز زبان رقیب می‌ترسم

تو عاقلی و اشارت بسنده خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰سگان را دیده در کویت، ز من بیخواب‌تر نبود
  2. شمارهٔ ۳۲۱عشق تو بود با من و از من نشان نبود
  3. شمارهٔ ۳۲۲ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود
  4. شمارهٔ ۳۲۳سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود
  5. شمارهٔ ۳۲۴در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بود
  6. شمارهٔ ۳۲۵دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بود
  7. شمارهٔ ۳۲۶با رخش ماه آسمان چه بود
  8. شمارهٔ ۳۲۷دوش خیال رخت در دل دیوانه بود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.