پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود

تا نبستی کمری شکل میان هیچ نبود

تا نخندید لب لعل تو بر گریهٔ من

در تن خاکی من گوهر جان هیچ نبود

تا مرا مهر تو چون دزه پدیدار نکرد

از هواداری من نام و نشان هیچ نبود

تا نزَد موج ز بحر کرمت بهر وجود

در زوایای عدم کون و مکان هیچ نبود

در ازل پرتو مهر تو جهان را جان داد

ور نه ای جان جهان،‌ جان و جهان هیچ نبود

جان به لعل لب تو دادم و بوسی ستدم

به جز این مایه مرا سود و زیان هیچ نبود

کار حسن از قد و بالای تو تا راست نشد

به دو چشم تو که از فتنه نشان هیچ نبود

تا نقاب از رخ گل باد صبا بر نگرفت

نالهٔ بلبل و فریاد و فغان هیچ نبود

تا نسیمی ز گل وصل تو ناصر نشنید

همچو سوسن سخن رطب لسان هیچ نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱عشق تو بود با من و از من نشان نبود
  2. شمارهٔ ۳۲۲ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود
  3. شمارهٔ ۳۲۳سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود
  4. شمارهٔ ۳۲۴در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بود
  5. شمارهٔ ۳۲۵دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بود
  6. شمارهٔ ۳۲۶با رخش ماه آسمان چه بود
  7. شمارهٔ ۳۲۷دوش خیال رخت در دل دیوانه بود
  8. شمارهٔ ۳۲۸دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.