پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

آخر این شام بلا را سحری خواهد بود

و آخر این سوز دلم را اثری خواهد بود

امشب از نالهٔ دلسوز من و شعلهٔ آه

سگ درگاه تو را دردسری خواهد بود

بامدادان که خرامان ز درم باز آئی

روی تو بر من از اقبال دری خواهد بود

پای نِه بر سر و چشمم که وجودم به یقین

مست خاکی است که بر رهگذری خواهد بود

اگر آن روی نخواهی تو ز مردم پوشید

عقل و دین را هم از آن روی خطری خواهد بود

قصهٔ عشق تو هرکس که بخواند ناصر

داند این درد ز سوز جگری خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
  2. شمارهٔ ۳۲۰سگان را دیده در کویت، ز من بیخواب‌تر نبود
  3. شمارهٔ ۳۲۱عشق تو بود با من و از من نشان نبود
  4. شمارهٔ ۳۲۲ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود
  5. شمارهٔ ۳۲۳سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود
  6. شمارهٔ ۳۲۴در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بود
  7. شمارهٔ ۳۲۵دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بود
  8. شمارهٔ ۳۲۶با رخش ماه آسمان چه بود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.