پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

به دنیا گر شوی دشمن، تو را حق یار خواهد بود

بدو یاری مکن، کز تو خدا بیزار خواهد بود

چو گُل اندر هوای نفس تا کی می‌زنی خنده

که در آتش تنِ همچون گلت گلنار خواهد بود

به شهوت در رخ خوبان مبین دزدیده، غسلی کن

که این گلها که می‌بینی به چشمت خار خواهد بود

تو روز و شب به مال و جاه مغروری وز آن غافل

که جاهت چاه خواهد گشت و مالت مار خواهد بود

سجود آری تو پیش خلق و در باطن پرستی بُت

مصلا زین سجود اندر برت زنار خواهد بود

چو دیوان تا عمل‌های خطا را می‌شوی عامل

حساب تو به دیوان عمل بسیار خواهد بود

به دینار و درم مفروش نقد وقت را ناصر

که فردا نار دوزخ اکثر از دینار خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷آخر این شام بلا را سحری خواهد بود
  2. شمارهٔ ۳۱۸بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود
  3. شمارهٔ ۳۱۹تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
  4. شمارهٔ ۳۲۰سگان را دیده در کویت، ز من بیخواب‌تر نبود
  5. شمارهٔ ۳۲۱عشق تو بود با من و از من نشان نبود
  6. شمارهٔ ۳۲۲ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود
  7. شمارهٔ ۳۲۳سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود
  8. شمارهٔ ۳۲۴در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.