پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

یارب این دل به کجا رفت و کجا خواهد بود

هر کجا چشم خوش و زلف دوتا خواهد بود

گر ازین شیوه بود مهر تو و جور رقیب

قاصد و همدم من باد صبا خواهد بود

دوست دشمن شد و دیدم به سطرلاب قدح

که میان من و او صلح و صفا خواهد بود

تو درین باغ درخت گُلِ نوخاسته‌ای

که ز بالای تو بر سرو بلا خواهد بود

بگذر بر سر خاکم که ز آب و گِل من

تا ابد هر چه دمد مِهرگیا خواهد بود

حالی اینجاست مرا از تو جدائی باری

تا دگر وعدهٔ دیدار کجا خواهد بود

ناصر آن روز که چون گَرد هوائی گردد

گرد او گرد سر کوی شما خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶مرا هوای تو همراه خاک خواهد بود
  2. شمارهٔ ۳۱۷آخر این شام بلا را سحری خواهد بود
  3. شمارهٔ ۳۱۸بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود
  4. شمارهٔ ۳۱۹تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
  5. شمارهٔ ۳۲۰سگان را دیده در کویت، ز من بیخواب‌تر نبود
  6. شمارهٔ ۳۲۱عشق تو بود با من و از من نشان نبود
  7. شمارهٔ ۳۲۲ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود
  8. شمارهٔ ۳۲۳سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.