پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود

نظر همت من از طرف بالا بود

دیده می‌زد همه شب نقش خیالت بر آب

پیش صاحبنطران راز نهان پیدا بود

آب چشم از سرم امروز گذشت و چه عجب

زانکه دی تا کمر و دوش به دوش ما بود

تا به معنی نرسیدیم نمی‌شد معلوم

بین که در پردهٔ تقدیر چه صورت‌ها بود

همه از میکده رفتند حریفان سرمست

سر ما بود که در پای خم صهبا بود

نتوانست که ناصر به هنر پوشد عیب

که مبصّر به همه عیب و هنر بینا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود
  2. شمارهٔ ۳۱۳پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود
  3. شمارهٔ ۳۱۴یارب این دل به کجا رفت و کجا خواهد بود
  4. شمارهٔ ۳۱۵به دنیا گر شوی دشمن، تو را حق یار خواهد بود
  5. شمارهٔ ۳۱۶مرا هوای تو همراه خاک خواهد بود
  6. شمارهٔ ۳۱۷آخر این شام بلا را سحری خواهد بود
  7. شمارهٔ ۳۱۸بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود
  8. شمارهٔ ۳۱۹تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.