پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند

به سر آیند و به دو درد سر پا ندهند

طوطیانند شده از لب لعلت گویا

مگسان را شِکرِ شُکر تو گویا ندهند

چون کریمی تو به فردا ندهی وعدهٔ وصل

غالباً اهل کرم وعدهٔ فردا ندهند

شکن زلف تو هردم شکند دین درست

زانکه سررشتهٔ کفرست و بدین‌ها ندهند

دل ز پستی قد رعنای تو بر بالا برد

سرو را این همه حُسن قد و بالا ندهند

عشق چون قطره مرا در دل دریا انداخت

عقل گفتا که به قطره دل دریا ندهند

گر دهی بوسه ز پیشت نرود ناصر زود

به که در کام مگس لذت حلوا ندهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود
  2. شمارهٔ ۳۱۱یاد باد کز ما یار ما را یاد بود
  3. شمارهٔ ۳۱۲دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود
  4. شمارهٔ ۳۱۳پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود
  5. شمارهٔ ۳۱۴یارب این دل به کجا رفت و کجا خواهد بود
  6. شمارهٔ ۳۱۵به دنیا گر شوی دشمن، تو را حق یار خواهد بود
  7. شمارهٔ ۳۱۶مرا هوای تو همراه خاک خواهد بود
  8. شمارهٔ ۳۱۷آخر این شام بلا را سحری خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.