پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

هم چو چشم بدرقیبان از تو دورم می‌کنند

زار می‌گریم که دور از تو به زورم می‌کنند

من که چون فرهاد شیر از جوی شیرین خورده‌ام

شور عشق و تلخی می تلخ و شورم می‌کنند

بیشتر خواهم چو مار خسته پیچیدن به عشق

گر لگدکوب ملامت همچو مورم می‌کنند

صد قیامت دارم از عشقت، چه غم دارم از آنک

غصه و غم زنده هر ساعت به گورم می‌کنند

من در آتش غرق و هرکس گویدم دل جمع دار

پندگویان بر سر آتش صبورم می‌کنند

زلف و خالش بسکه می‌آیند در چشمم چو دود

هر شبی تا صبحدم از گریه کورم می‌کنند

ناصر از مهر بتان چون ماه روشن می‌شود

گر چه همچون ماه نو بی‌تاب و نورم می‌کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند
  2. شمارهٔ ۳۰۹اگر آن فتنه که برخاست به ما بنشیند
  3. شمارهٔ ۳۱۰دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود
  4. شمارهٔ ۳۱۱یاد باد کز ما یار ما را یاد بود
  5. شمارهٔ ۳۱۲دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بود
  6. شمارهٔ ۳۱۳پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود
  7. شمارهٔ ۳۱۴یارب این دل به کجا رفت و کجا خواهد بود
  8. شمارهٔ ۳۱۵به دنیا گر شوی دشمن، تو را حق یار خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.