پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

چه شد که یار به بالین ما گذر نکند

به چشم لطف به بیمار خود نظر نکند

صبا ز محنت شبهای ما خبر دارد

ز حال بیخبرانش چرا خبر نکند

مرا که چهرهٔ شمعی و خرقهٔ عسلی است

چگونه سوز دل از جیب سر به در نکند

من از دهان تو راضی شدم به دشنامی

اگر مضایقه با ما بدین قدر نکند

کجا رسد به تو، کی طی کند بساط زمین

کسی که یک قدم از خویشتن سفر نکند

کشد دراز چو زلفت حکایت ناصر

اگر به وصف دهان تو مختصر نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند
  2. شمارهٔ ۲۹۸سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند
  3. شمارهٔ ۲۹۹ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۰۰باد صبح از بوی زلفت بیقراری می‌کند
  5. شمارهٔ ۳۰۱سرو اگر در پیش قدت سرفرازی می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۰۲لعل تو چون کشف اسرار نهانی می‌کند
  7. شمارهٔ ۳۰۳گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند
  8. شمارهٔ ۳۰۴رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.