پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند

لاله ساغر می‌دهد، بلبل ترنم می‌کند

صوت مطرب راه اسلام خلایق می‌زند

چشم ساقی غارت ایمان مردم می‌کند

شادمانیم از دم عشقش که هر دم بی‌حجاب

می‌درآید در دل و بر جان تقدم می‌کند

این مذلت بین که من مهجور و دایم چشم من

با خیالت دست درگردن تنعم می‌کند

رهنمای ساکنان قدس یعنی عقل کل

می‌رسد بر جوهر فرد تو ره گم می‌کند

بر درت خاک رهم اما براق همتم

نُه سپهر و چار عنصر زیر یک سم می‌کند

زار می‌گریند بر احوال ناصر قدسیان

بس که هر شب در غم عشقت تظلم می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱سرو اگر در پیش قدت سرفرازی می‌کند
  2. شمارهٔ ۳۰۲لعل تو چون کشف اسرار نهانی می‌کند
  3. شمارهٔ ۳۰۳گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند
  4. شمارهٔ ۳۰۴رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند
  5. شمارهٔ ۳۰۵هر دل که دید زلف تو آورد در کمند
  6. شمارهٔ ۳۰۶هم چو چشم بدرقیبان از تو دورم می‌کنند
  7. شمارهٔ ۳۰۷رندان پاک را که به کوران عصا دهند
  8. شمارهٔ ۳۰۸عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.