پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند

غنچه از لعلت قبا را چاک در بر می‌کند

می‌زند سرو روان را پنچه‌ها بر سر چنار

تا چرا با قد تو خود را برابر می‌کند

می‌روی در باغ و هر جانب برای دیدنت

نرگس صاحب‌نظر از خاک سر بر می‌کند

آب را عکس خیال تولطافت می‌دهد

باد را بوی سر زلفت معطر می‌کند

بر ورق گل هر چه از خون جگر اسرار داشت

نانوشته بلبل آن را خواند و از بر می‌کند

چون به وصف روی تو ناصر همی‌گوید سخن

دفتر رنگین گل را باد ابتر می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰باد صبح از بوی زلفت بیقراری می‌کند
  2. شمارهٔ ۳۰۱سرو اگر در پیش قدت سرفرازی می‌کند
  3. شمارهٔ ۳۰۲لعل تو چون کشف اسرار نهانی می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۰۳گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند
  5. شمارهٔ ۳۰۴رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند
  6. شمارهٔ ۳۰۵هر دل که دید زلف تو آورد در کمند
  7. شمارهٔ ۳۰۶هم چو چشم بدرقیبان از تو دورم می‌کنند
  8. شمارهٔ ۳۰۷رندان پاک را که به کوران عصا دهند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.