پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند

جانم اندر خلوت دل خرقه پردازی کند

شمع داند حال سرمستان بزم خاص را

کو هم اندر آتش سودا به سر بازی کند

زاهد اندر مجلس عشاق ره یابد اگر

در هوای شاهبازان، پشه‌ای بازی کند

رازت ار با کس نگویم، اشک بر رو افکند

مُشک اگر پوشیده دارم،‌ بوی غمازی کند

سرو اگر آزادی قد تو گوید در چمن

نارون را شرم بادا گر سرافرازی کند

چون صبا برقع براندازد ز گلزار رخت

ناصر شوریده چون بلبل سخن سازی کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند
  2. شمارهٔ ۳۰۰باد صبح از بوی زلفت بیقراری می‌کند
  3. شمارهٔ ۳۰۱سرو اگر در پیش قدت سرفرازی می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۰۲لعل تو چون کشف اسرار نهانی می‌کند
  5. شمارهٔ ۳۰۳گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند
  6. شمارهٔ ۳۰۴رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند
  7. شمارهٔ ۳۰۵هر دل که دید زلف تو آورد در کمند
  8. شمارهٔ ۳۰۶هم چو چشم بدرقیبان از تو دورم می‌کنند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.