پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند

آن ترک در یک چشم زد کشته هزاری افکند

در حسرت آن کز تو‌ام تیری رسد جان می‌دهم

بر صید لاغر تیرِ خود کی شهسواری افکند

عشق تو کز وی جان من جام دمادم می‌دهد

ناخورده باده عقل را اندر خماری افکند

بر دیده ننهم پای تو، کآزرده گردد از مژه

گل را روا نبود که کس، بالای خاری افکند

از ششدر خواب عدم یابد خلاصی بخت من

یک کعبتین بر نام ما گر بختیاری افکند

من در دیار خود نی‌ام،‌ تا دردِ یارم در دل است

تا کی فراقم موکشان در هر دیاری افکند

باد صبا خاک مرا بر هر سر راهی فشان

او سایهٔ خود را مگر بر رهگذاری افکند

یا رب فلک را همچو من در هجر یاری افکنی

تا چند او هر دم مرا در هجر یاری افکند

ناصر به یاد دوستان معمور دارد جان و دل

هر چند هجران رخت‌ها از هر دیاری افکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند
  2. شمارهٔ ۲۹۷چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند
  3. شمارهٔ ۲۹۸سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند
  4. شمارهٔ ۲۹۹ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند
  5. شمارهٔ ۳۰۰باد صبح از بوی زلفت بیقراری می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۰۱سرو اگر در پیش قدت سرفرازی می‌کند
  7. شمارهٔ ۳۰۲لعل تو چون کشف اسرار نهانی می‌کند
  8. شمارهٔ ۳۰۳گر چشم من پای تو را ناگاه تقبیلی کند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.