پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

اهل نظر که سوختگان بلا کشند

رسم وفا رها نکنند ار جفا کشند

آنان که رهروان وفایند، از مژه

سوزن کنند و خار جفا را ز پا کشند

پیکان غمزهٔ تو که بنشست در دلم

جان عزیز ماست، نمانیم تا کشند

گر بگذرد به صومعه بوئی ز جام تو

در پای خم عمامهٔ هر پارسا کشند

از انتظار دیدهٔ‌ ناصر سپید شد

باشد ز خاک پای تواش توتیا کشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند
  2. شمارهٔ ۲۹۵چه شد که یار به بالین ما گذر نکند
  3. شمارهٔ ۲۹۶گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند
  4. شمارهٔ ۲۹۷چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند
  5. شمارهٔ ۲۹۸سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند
  6. شمارهٔ ۲۹۹ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند
  7. شمارهٔ ۳۰۰باد صبح از بوی زلفت بیقراری می‌کند
  8. شمارهٔ ۳۰۱سرو اگر در پیش قدت سرفرازی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.