پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

غزل خوانان دف اندر چنگ دارند

به عشاق حزین آهنگ دارند

بُتان مه‌روش چون ذره در رقص

مداری همچو هفت اورنگ دارند

بده ساقی می گلگون که رندان

دلی چون غنچه گل تنگ دارند

مدد کن دم به دم از می که امروز

سپاه عیش با ما جنگ دارند

چه باک از زرد روئی عاشقان را

چو در ساغر می گلرنگ دارند

ز یک جو کمتر آید هر دو عالم

در آن میزان که مردان سنگ دارند

نکو نامی ما ناصر همین است

که اهل نام از ما ننگ دارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱آتشی در جان من عقل مشوش می‌زند
  2. شمارهٔ ۲۹۲اهل نظر که سوختگان بلا کشند
  3. شمارهٔ ۲۹۳دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند
  4. شمارهٔ ۲۹۴چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند
  5. شمارهٔ ۲۹۵چه شد که یار به بالین ما گذر نکند
  6. شمارهٔ ۲۹۶گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند
  7. شمارهٔ ۲۹۷چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند
  8. شمارهٔ ۲۹۸سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.