پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

هرکس حکایتی ز جمالت شنیده‌اند

ور نه به دیده صورت رویت ندیده‌اند

چون رو به روی تو ننهادند از چه روی

عشاق را چو زلف تو سرها بریده‌اند

در جست‌و‌جوی قامت سرو تو عاشقان

بی پا و سر چو آب به هر سو دویده‌اند

پروانگان که در طلب شمع می‌پرند

پرها بسوختند و به همت پریده‌اند

آنان که تشنهٔ لب شیرین تو شدند

فرهاد‌وار کوه و بیابان بریده‌اند

تا شکّر وصال تو کی می‌رسد به کام

باری به نقد زهر جدائی چشیده‌اند

گلها که می‌دهند دل خویش را به باد

از باد صبح بوی وصالت شنیده‌اند

ناصر ز جان گذشت در این ره که صادقان

از جان گذشته‌اند و به جانان رسیده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷دوش مستان بگذشتند و صلائی کردند
  2. شمارهٔ ۲۸۸در آن روزی که خوبان آفریدند
  3. شمارهٔ ۲۸۹غزل خوانان دف اندر چنگ دارند
  4. شمارهٔ ۲۹۰دردکشان بلا خون جگر می‌خورند
  5. شمارهٔ ۲۹۱آتشی در جان من عقل مشوش می‌زند
  6. شمارهٔ ۲۹۲اهل نظر که سوختگان بلا کشند
  7. شمارهٔ ۲۹۳دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند
  8. شمارهٔ ۲۹۴چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.