پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

دوش مستان بگذشتند و صلائی کردند

درد دل را ز می پخته دوائی کردند

نوبت شیفتگی بر در میخانه زدند

خطبهٔ‌ عشق تو ایوان سرائی کردند

مطرب آوازه در انداخت که شاهان جهان

منزل امروز به مأوای گدائی کردند

خرقهٔ زهد به یک ساغر می کس نخرید

در خرابات به هر جا که بهائی کردند

مست و دیوانه ز میخانه به گلزار شدند

همدمی با گذر باد صبائی کردند

بزم را ساقی و می زینت و زیبی دادند

باغ را بلبل و گل برگ و نوائی کردند

گاه کام دل خود بر لب ساقی دیدند

گاه صد عیش به بوسیدن ماهی کردند

گاه از بانگ نی آشفته و سرمست شدند

چون بدیدند همه برباد هوائی کردند

جامهٔ ناصر شوریده به جامی دادند

دفترش رهن رباب و دف و نائی کردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹غزل خوانان دف اندر چنگ دارند
  2. شمارهٔ ۲۹۰دردکشان بلا خون جگر می‌خورند
  3. شمارهٔ ۲۹۱آتشی در جان من عقل مشوش می‌زند
  4. شمارهٔ ۲۹۲اهل نظر که سوختگان بلا کشند
  5. شمارهٔ ۲۹۳دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند
  6. شمارهٔ ۲۹۴چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند
  7. شمارهٔ ۲۹۵چه شد که یار به بالین ما گذر نکند
  8. شمارهٔ ۲۹۶گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.