پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند

دور نبود گر ز نزدیکان دور افتاده‌اند

باد پای آهسته‌تر ران که مشتی خاکیان

بر سر راه سلیمان همچو مور افتاده‌اند

زور بر عاشقان کمتر کن که چون تیر از کمان

دور از روی تو زار از دست زور افتاده‌اند

طالبان طورِ تجلیِ جمالت دیده‌اند

چون کلیم از بهر آن در کوه طور افتاده‌اند

زاهدان کردند بر کوی تو جنت اختیار

کز خیال حور در عین قصور افتاده‌اند

روشنند و راست‌بین آن‌ها که چون انسان عین

از فروغ روی تو در عین نور افتاده‌اند

بی لب شیرین تو آرند عمری را کنار

مردم چشمم که در دریای شور افتاده‌اند

این خیال‌آباد دنیا نیست چندانی متاع

اهل پندار از خیالی در غرور افتاده‌اند

دیده بر دیدار او ناصر بنه گر دیگران

در هوای جنت و سودای حور افتاده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند
  2. شمارهٔ ۲۸۵هرکس حکایتی ز جمالت شنیده‌اند
  3. شمارهٔ ۲۸۶بهشت را سر کوی او نشان دادند
  4. شمارهٔ ۲۸۷دوش مستان بگذشتند و صلائی کردند
  5. شمارهٔ ۲۸۸در آن روزی که خوبان آفریدند
  6. شمارهٔ ۲۸۹غزل خوانان دف اندر چنگ دارند
  7. شمارهٔ ۲۹۰دردکشان بلا خون جگر می‌خورند
  8. شمارهٔ ۲۹۱آتشی در جان من عقل مشوش می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.