پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

یار رفت از دیده و در دل بماند

دل به زیر بار چون محمل بماند

دولت بیدار من چون درگذشت

بخت خواب آلود را غافل بماند

ماه چون منزل به منزل سیر کرد

مشتری در اولین منزل بماند

دل بدو دادیم و دلداری نکرد

دل نماند او را و ما را دل بماند

عقدهٔ ابروی او نگشود عقل

رفت عمر و همچنان مشکل بماند

سرو خندان در هوای قامتش

دست بر سر زد که پا در گل بماند

هرکه یک دم دُردی دَردش کشید

همچو ناصر مست و لایعقل بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند
  2. شمارهٔ ۲۸۰خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌اند
  3. شمارهٔ ۲۸۱تا خط بر آن عقیق درخشان نوشته‌اند
  4. شمارهٔ ۲۸۲عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند
  5. شمارهٔ ۲۸۳سنگ طعنه به سبویم زده‌اند
  6. شمارهٔ ۲۸۴بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند
  7. شمارهٔ ۲۸۵هرکس حکایتی ز جمالت شنیده‌اند
  8. شمارهٔ ۲۸۶بهشت را سر کوی او نشان دادند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.