پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

اینجا که منم نامهٔ‌ دلبر که رساند

در دوزخ سوزان نم کوثر که رساند

گیرم که دل من چو کبوتر پرد آنجا

این نامهٔ میمون به کبوتر که رساند

چون باد خزان آمد و گلها همه رفتند

با مرغ سحر بوی گل تر که رساند

از ما که برد پیش دلارام سلامی

از ذره تحّیت به سوی خور که رساند

مشتاقی پروانه برِ شمع که گوید

پیغام مگس جانب شکّر که رساند

با سرو که تبلیغ کند شوق گیاهی

وز سبزه زمین بوس صنوبر که رساند

می‌گفت که ناصر به درم خاک شود زود

من خود شده‌ام خاک بر آن در که رساند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸هر دیده رخ خوب تو دیدن نتواند
  2. شمارهٔ ۲۷۹زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند
  3. شمارهٔ ۲۸۰خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌اند
  4. شمارهٔ ۲۸۱تا خط بر آن عقیق درخشان نوشته‌اند
  5. شمارهٔ ۲۸۲عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند
  6. شمارهٔ ۲۸۳سنگ طعنه به سبویم زده‌اند
  7. شمارهٔ ۲۸۴بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند
  8. شمارهٔ ۲۸۵هرکس حکایتی ز جمالت شنیده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.