پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

با وصل گل رسیدن بلبل نمی‌تواند

لطفی کند مگر باد، بوئی به او رساند

بر هر ورق چمن را، بی حرف ماجرائی‌ست

کو عاشقی چو بلبل، تا ننوشته خواند

خواهم که جامه بر تن‌، چون غنچه چاک سازم

باشد که آن صنوبر، حال دلم بداند

دردا که تشنه مُردم، وان یار کو طبیب‌ است

رحمی نمی‌نماید، شربت نمی‌چشاند

گفتار گرم ناصر، چون تیر آتشین است

بر هر دلی که آید، از دیده خون چکاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷یار رفت از دیده و در دل بماند
  2. شمارهٔ ۲۷۸هر دیده رخ خوب تو دیدن نتواند
  3. شمارهٔ ۲۷۹زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند
  4. شمارهٔ ۲۸۰خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌اند
  5. شمارهٔ ۲۸۱تا خط بر آن عقیق درخشان نوشته‌اند
  6. شمارهٔ ۲۸۲عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند
  7. شمارهٔ ۲۸۳سنگ طعنه به سبویم زده‌اند
  8. شمارهٔ ۲۸۴بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.