پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

مه نو شد و آن یار سفر کرده نیامد

معشوق جگرخوارهٔ دل برده نیامد

آزاد کنیم از پی کفارت او جان

کان دلبر بد عهد قسم خورده نیامد

آزرده شد از تیغ جدائی دل و جانم

و آن مرهم جان و دل‌ آزرده نیامد

بیمار شدیم و قدمی رنجه نفرمود

مُردیم و زیارت به سر مُرده نیامد

آمد به چمن بار دگر آن همه گل‌ها

و آن سروِ‌ به صد نازِ برآورده نیامد

افغان من از پردهٔ افلاک گذر کرد

وان گل که نهان گشت به صد پرده نیامد

رنجید که ناصر دهنم گفت چو ذره است

هر چند که خُرد است، ز من این خُرده نیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴خواهد که خامه راهی در منزلی رساند
  2. شمارهٔ ۲۷۵با وصل گل رسیدن بلبل نمی‌تواند
  3. شمارهٔ ۲۷۶اینجا که منم نامهٔ‌ دلبر که رساند
  4. شمارهٔ ۲۷۷یار رفت از دیده و در دل بماند
  5. شمارهٔ ۲۷۸هر دیده رخ خوب تو دیدن نتواند
  6. شمارهٔ ۲۷۹زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند
  7. شمارهٔ ۲۸۰خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌اند
  8. شمارهٔ ۲۸۱تا خط بر آن عقیق درخشان نوشته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.