پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد

این رازِ سرنهفتهٔ او آشکاره شد

در باغ دید شکل خرامیدن تو کبک

یک نک زد از کنار چمن کناره شد

از قطرهٔ عرق، خطِ سبز تو آب یافت

بارید سیل و طفل گیا شیرخواره شد

چون بر سمند عزم نشستی تو گوئیا

بر اسب باد سرو پیاده سواره شد

بشکفته بود لاله و ریحان هزار بیش

گل بر سر آمد از همه میرِ هزاره شد

هر چند آب گشت زره پوش از صبا

پیکان غنچه از زرهٔ او گذاره شد

از سبزه یافت روی زمین رنگ آسمان

شاخ درخت برج و شکوفه ستاره شد

سربسته بود غنچه که در شب صُداع داشت

شبنم گلاب گشت و بر آن درد چاره شد

ناصر نوشت بر ورق گل حدیث تو

نرگس تمام دیده ز بهر نظاره شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸عقلی که زیرک می‌نمود، از عشق تو دیوانه شد
  2. شمارهٔ ۲۶۹از خیال خوبرویان چشم ما بتخانه شد
  3. شمارهٔ ۲۷۰شبی خیال تو در خون چشم ما آمد
  4. شمارهٔ ۲۷۱از عشق چه گویم که مرا پیش نیامد
  5. شمارهٔ ۲۷۲مه نو شد و آن یار سفر کرده نیامد
  6. شمارهٔ ۲۷۳نتواند که ز خط تو سوادی خواند
  7. شمارهٔ ۲۷۴خواهد که خامه راهی در منزلی رساند
  8. شمارهٔ ۲۷۵با وصل گل رسیدن بلبل نمی‌تواند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.