پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد

صد فتنه را به جانب ما رَه گشاده شد

گیسوی مُشکبوی چو برداشتی ز روی

ابر سیاه رفت و رخ مه گشاده شد

بر بسته بودم از مژه سیلاب اشک را

خاشاک سست بود، به ناگه گشاده شد

پوشیده بود چاه زنخدان تو به زلف

چندان نداشت رشتهٔ کوته، گشاده شد

ناصر طناب عمر به زلف تو بسته بود

دل چون قدم نهاد سرِ چَه گشاده شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷یوسف دل ز زنخدان تو در چَه شد
  2. شمارهٔ ۲۶۸عقلی که زیرک می‌نمود، از عشق تو دیوانه شد
  3. شمارهٔ ۲۶۹از خیال خوبرویان چشم ما بتخانه شد
  4. شمارهٔ ۲۷۰شبی خیال تو در خون چشم ما آمد
  5. شمارهٔ ۲۷۱از عشق چه گویم که مرا پیش نیامد
  6. شمارهٔ ۲۷۲مه نو شد و آن یار سفر کرده نیامد
  7. شمارهٔ ۲۷۳نتواند که ز خط تو سوادی خواند
  8. شمارهٔ ۲۷۴خواهد که خامه راهی در منزلی رساند
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.