پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

حسنش خط دیوانگی بر دفتر ما می‌کشد

ما را ز خط سبز او خاطر به صحرا می‌کشد

شکل صنوبر شد دلم، مایل سوی بالای او

زان رو که سرو قامتش، دل را به بالا می‌کشد

لعلش ز آب چشم من اظهار گوهر می‌کند

چشمم به یاد لعل تو یاقوت حمرا می‌کشد

انسان عینم بارها غواص بحر هند شد

زین سان به دامن چشم من لؤلؤی لالا می‌کشد

هر گه که جنباند صبا از زلف لیلی سلسله

مجنون شیدا می‌رود هر سوی تا پا می‌کشد

ساقی چو جام خون فشان در دور آبم می‌برد

مطرب چو چنگم مو کشان در شهر رسوا می‌کشد

از طاعت بی درد خود صوفی نمی‌یابد صفا

خوش وقت رندی کز قدح دُرد مصفا می‌کشد

ساقی مجلس را ببین دریا به کشتی می‌دهد

ملاح املح دیده‌ای کشتی به دریا می‌کشد

ناصر به غربت تا به کی تنها به مأوا می‌روی

تنهای دورافتاده را خاطر به مأوا می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹گر اشارت می‌کنی، چشم تو مردم می‌کُشد
  2. شمارهٔ ۲۶۰دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد
  3. شمارهٔ ۲۶۱هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد
  4. شمارهٔ ۲۶۲ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد
  5. شمارهٔ ۲۶۳سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد
  6. شمارهٔ ۲۶۴در کوی ماه‌روئی پایم به گل فرو شد
  7. شمارهٔ ۲۶۵چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد
  8. شمارهٔ ۲۶۶از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.