پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد

دل بیمار مرا هیچ نپرسی چون شد

گل صدبرگ توئی در چمن حُسن امروز

ورق چهره ز خوناب جگر گلگون شد

از سر کوی تو بیرون نتوانیم شدن

بس که جوئیم ز هر باب ره بیرون‌شد

عاقل دور که پیوسته زدی لاف از عقل

دید ماه نو ابروی تو و مجنون شد

دل که سرفتنهٔ مستان خرابات بلاست

شیوهٔ‌ نرگس فتّان تو را مفتون شد

چسم من خون جگر همچو صراحی می‌ریخت

دل صافی قدح از غمزهٔ تو پر خون شد

شعر ناصر که دهد نور به شعری ز علوّ

همچو ناهید به میزان هنر موزون شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴در کوی ماه‌روئی پایم به گل فرو شد
  2. شمارهٔ ۲۶۵چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد
  3. شمارهٔ ۲۶۶از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد
  4. شمارهٔ ۲۶۷یوسف دل ز زنخدان تو در چَه شد
  5. شمارهٔ ۲۶۸عقلی که زیرک می‌نمود، از عشق تو دیوانه شد
  6. شمارهٔ ۲۶۹از خیال خوبرویان چشم ما بتخانه شد
  7. شمارهٔ ۲۷۰شبی خیال تو در خون چشم ما آمد
  8. شمارهٔ ۲۷۱از عشق چه گویم که مرا پیش نیامد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.