پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد

جان ما تا چند بی تو درد تنهائی کشد

در دماغم فکر زلف توست هر شب تا مرا

در چه سوداهای فاسد عقل سودائی کشد

باد می‌پیمایم اندر زهد، نوعی کن مگر

چشم مست توام در باده پیمائی کشد

ز آب چشمم راز پنهان تو بر روی اوفتاد

عاقبت خود عشق بازی سر به رسوائی کشد

ناصر از شاخ رعونت هیچ سرسبزی مجوی

پای گل خار جفا از دست رعنائی کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد
  2. شمارهٔ ۲۶۳سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد
  3. شمارهٔ ۲۶۴در کوی ماه‌روئی پایم به گل فرو شد
  4. شمارهٔ ۲۶۵چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد
  5. شمارهٔ ۲۶۶از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد
  6. شمارهٔ ۲۶۷یوسف دل ز زنخدان تو در چَه شد
  7. شمارهٔ ۲۶۸عقلی که زیرک می‌نمود، از عشق تو دیوانه شد
  8. شمارهٔ ۲۶۹از خیال خوبرویان چشم ما بتخانه شد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.