پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد

زر در چه شمار آید و دینار چه باشد

مندیل چه قدر آرد و تسبیح چه قیمت

ساغر چه زیان دارد و زنار چه باشد

من خود ز غم هجر تو آزرده‌ام ای دوست

دیگر به من سوخته آزار چه باشد

گر مه بخورد غصهٔ دوران چه جنایت

ور گل بکشد سرزنش خار چه باشد

گر دوست نهد لب به لب دوست چه نقصان

ور یار خورد می به رخ یار چه باشد

مغرور مشو زاهد از آن روی ریائی

طاعت که غرور آرد و پندار چه باشد

در می‌گذرد ناصر و بر می‌گذری تو

گر رنجه شوی بر سر بیمار چه باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲ز شاه اگر به رعیت رعایتی باشد
  2. شمارهٔ ۲۵۳دیده باید که در او صورت یاری باشد
  3. شمارهٔ ۲۵۴روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شد
  4. شمارهٔ ۲۵۵غنچه بر احوال عالم خنده زد، دلشاد شد
  5. شمارهٔ ۲۵۶هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد
  6. شمارهٔ ۲۵۷حسنش خط دیوانگی بر دفتر ما می‌کشد
  7. شمارهٔ ۲۵۸ماه من چون سرو بالا می‌کشد
  8. شمارهٔ ۲۵۹گر اشارت می‌کنی، چشم تو مردم می‌کُشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.