پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شد

عجبم رفت کنون، بلعجبم پیدا شد

من خود از دردسر هجر به افغان بودم

گرمی دل اثری کرد و تبم پیدا شد

بودم از بی ادبی همدم مستان چو رباب

گوش مالی ز تو خوردم، ادبم پیدا شد

یاد تو کردم و کام دهنم شیرین شد

جام مِی‌ خوردم و در دل طربم پیدا شد

همچو بلبل ز گل وصل تو بودم غافل

باد آورد نسیم و طلبم پیدا شد

پدر و مادر من عشق و مَحبت بوده ست

دیر باز است که اصل و نسبم پیدا شد

تا لب خویش نهاده‌ است بر آن لب ناصر

اثر چشمهٔ حیوان ز لبم پیدا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد
  2. شمارهٔ ۲۵۷حسنش خط دیوانگی بر دفتر ما می‌کشد
  3. شمارهٔ ۲۵۸ماه من چون سرو بالا می‌کشد
  4. شمارهٔ ۲۵۹گر اشارت می‌کنی، چشم تو مردم می‌کُشد
  5. شمارهٔ ۲۶۰دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد
  6. شمارهٔ ۲۶۱هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد
  7. شمارهٔ ۲۶۲ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد
  8. شمارهٔ ۲۶۳سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.