پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

صراط ما ره میخانه باشد

بهشت ما رخ جانانه باشد

نه طوبی خوشتر از بالای دلبر

نه کوثر بهتر از پیمانه باشد

مرا ای زاهد از دوزخ مترسان

که آتش راحت پروانه باشد

اگر صد تیغ بارد مرد عاشق

نتابد روی چون مردانه باشد

مگو واعظ به ما از کفر و ایمان

که طامات شما افسانه باشد

به پند عاقلان هر کو نهد گوش

به نزد عاشقان دیوانه باشد

نیابی در دل ناصر به جز عشق

مقام گنج در ویرانه باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳دیده باید که در او صورت یاری باشد
  2. شمارهٔ ۲۵۴روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شد
  3. شمارهٔ ۲۵۵غنچه بر احوال عالم خنده زد، دلشاد شد
  4. شمارهٔ ۲۵۶هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد
  5. شمارهٔ ۲۵۷حسنش خط دیوانگی بر دفتر ما می‌کشد
  6. شمارهٔ ۲۵۸ماه من چون سرو بالا می‌کشد
  7. شمارهٔ ۲۵۹گر اشارت می‌کنی، چشم تو مردم می‌کُشد
  8. شمارهٔ ۲۶۰دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.