پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

عشاق تو را درد سر عام نباشد

در دایرهٔ سوختگان خام نباشد

در بارگه عشق خرد را نبود راه

کان مجلس خاص است و ره عام نباشد

آنجا که زند یار سراپردهٔ غیرت

بر دست صبا زهرهٔ پیغام نباشد

کام از دهن یار طلب، زان که درین دور

جز در لب شیرین بتان کام نباشد

ماهی تو ولی ماه قصب‌‌ پوش ندیدم

سروی تو ولی سرو گل‌اندام نباشد

آن شیفته گیرد به سر زلف تو آرام

کو را به سر زلف تو آرام نباشد

باید که بود نام تو تسبیح زبانم

ننگی نبود زانکه مرا نام نباشد

در عشق چو ناصر نتوان یافت به ایام

کان نادره باشد که به ایام نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶صدرگه عشق غیر سینه نباشد
  2. شمارهٔ ۲۴۷کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشد
  3. شمارهٔ ۲۴۸گدای دولت آنم که او گدای تو باشد
  4. شمارهٔ ۲۴۹به دستم گر چو تو گلدسته باشد
  5. شمارهٔ ۲۵۰سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد
  6. شمارهٔ ۲۵۱صراط ما ره میخانه باشد
  7. شمارهٔ ۲۵۲ز شاه اگر به رعیت رعایتی باشد
  8. شمارهٔ ۲۵۳دیده باید که در او صورت یاری باشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.