پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

صلای عشق قدیم است و از ازل باشد

هدایت ابد و ملک لم یزل باشد

بیار باده چو دانسته‌ای که مخمورم

که نور علم همان به که در عمل باشد

مرا به علت و معلول نیست تصدیقی

ز ما تصور شا‌‌‌ذ است و بی علل باشد

مگوی قول مخالف مرا ز گوشهٔ راست

که گوش هوش رهی مایل غزل باشد

ز صحبت تو نبُرم به زخم تیغ اجل

اجل چه نسبت من صاحب اجل باشد

در آن محله ز ما با تو در محل سخنی

نسیم صبح رساند اگر محل باشد

سیاه خال تو بر اوج ماه منزل کرد

چنین فضول سیاهی مگر زحل باشد

بلندی قد طوبی و همت ناصر

مثال قامت تو در جهان مثل باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱مرا که جام جم و گنج قباد نباشد
  2. شمارهٔ ۲۴۲هرکس که مقیم در خمّار نباشد
  3. شمارهٔ ۲۴۳در پایش افکنم سر، تا دردسر نباشد
  4. شمارهٔ ۲۴۴عشاق تو را درد سر عام نباشد
  5. شمارهٔ ۲۴۵ما را سر کفر و غم اسلام نباشد
  6. شمارهٔ ۲۴۶صدرگه عشق غیر سینه نباشد
  7. شمارهٔ ۲۴۷کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشد
  8. شمارهٔ ۲۴۸گدای دولت آنم که او گدای تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.