پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد

چه صواب آید و آنگه چه خطا برخیزد

قاصدی نیست که آرد خبر دوست به دوست

مگر این دوستی از دست صبا برخیزد

دیده از نور تجلی بنماید دیدار

گر ز آینهٔ دل رگ ریا برخیزد

تن من خاک در توست و به بوئی زنده‌ست

که به محشر ز سر کوی شما برخیزد

چشم فتان تو فتنه است و نمی‌داری گوش

تا نباید که به هر گوشه بلا برخیزد

مرد اگر کوه بود پای کشد در دامن

گرد باشد که به هر باد ز جا برخیزد

خاک ناصر اگر از آتش دل رفت به باد

حاش لله که ازو گرد فنا برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد
  2. شمارهٔ ۲۳۲گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد
  3. شمارهٔ ۲۳۳چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن می‌رسد
  4. شمارهٔ ۲۳۴ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد
  5. شمارهٔ ۲۳۵من و مسجد همه دانند که تهمت باشد
  6. شمارهٔ ۲۳۶گر سرم خاک شود در کف پایت باشد
  7. شمارهٔ ۲۳۷مرا که نقش خیال تو در نظر باشد
  8. شمارهٔ ۲۳۸مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.