پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد

در نخستین قدم از هر دو جهان برخیزد

در قیامت که به بوی تو شود جان زنده

تنم از جان به وفای تو روان برخیزد

چون سر از خاک برآرم گل رویت بینم

نرگس از خواب صبوحی نگران برخیزد

دل که از پرتو روی تو هوائی گردد

در هوا ذره صفت رقص کنان برخیزد

در چمن گر بگشائی چو گل از رخ پرده‌

از دل بلبل شوریده فغان برخیزد

تیر اگر راست بگوید صفت ابروی تو

بانگ زه از قد دوتّاه کمان برخیزد

بنشینم به ره تو ای یار سبکروح اگر

بخت بدبخت من از خواب گران برخیزد

همچو شمع از دل ناصر رود آتش به زبان

لاجرم شعلهٔ نورش به زبان برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن می‌رسد
  2. شمارهٔ ۲۳۴ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد
  3. شمارهٔ ۲۳۵من و مسجد همه دانند که تهمت باشد
  4. شمارهٔ ۲۳۶گر سرم خاک شود در کف پایت باشد
  5. شمارهٔ ۲۳۷مرا که نقش خیال تو در نظر باشد
  6. شمارهٔ ۲۳۸مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد
  7. شمارهٔ ۲۳۹صلای عشق قدیم است و از ازل باشد
  8. شمارهٔ ۲۴۰زبان خرده‌بینان را، حکایت زان دهن باشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.