پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد

محرم پیاله گردد، همدم شراب باشد

هرگز ز گنج حسنت، داد دلم ندادی

تا کی ز چشم مستت، عالم خراب باشد

چشمت کمان ابرو، آورد تا بناگوش

تیرش خطا نیفتد، عین صواب باشد

گفتم به چشم شوخت، تا کی به خواب مستی

گفتا که کار نرگس، مستی و خواب باشد

چون از صبا برآید، غرق عرق جبینت

بر لاله ژاله بارد، بر گل گلاب باشد

در همتم وصالت، چون مه در اوج گردد

در دیده‌ام خیالت، چون دُر در آب باشد

از مشک تاب مویت، در نافه پیچ افتد

وز آفتاب رویت، در ماه تاب باشد

کردم سؤال از خط، از لب جواب دادی

طوطی که خورد شکر، شیرین جواب باشد

آسان بود به وحدت، فردا حساب ناصر

واحد عدد ندارد، تا در حساب باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶گر سرم خاک شود در کف پایت باشد
  2. شمارهٔ ۲۳۷مرا که نقش خیال تو در نظر باشد
  3. شمارهٔ ۲۳۸مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد
  4. شمارهٔ ۲۳۹صلای عشق قدیم است و از ازل باشد
  5. شمارهٔ ۲۴۰زبان خرده‌بینان را، حکایت زان دهن باشد
  6. شمارهٔ ۲۴۱مرا که جام جم و گنج قباد نباشد
  7. شمارهٔ ۲۴۲هرکس که مقیم در خمّار نباشد
  8. شمارهٔ ۲۴۳در پایش افکنم سر، تا دردسر نباشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.