پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

گر سرم خاک شود در کف پایت باشد

ور تنم گرد بود، گرد هوایت باشد

دل من هست برای تو، برای خود نیست

جان فدا باد دلی را که برایت باشد

در دل تنگ من ار جای کنی، جایت هست

خانهٔ دیده چه جای است که جایت باشد

همه جا فاش شود زلف تو چون مشک به بوی

محرم خلوت اگر باد صبایت باشد

مگر از رنج کمر نیست میانت آگاه

ور نه بار دلش از چین قبایت باشد

نازینا همه‌کس چون به تو دارند نیاز

آنکه سلطان جهان است گدایت باشد

گر بمیرد ز غم هجر تو ناصر غم نیست

در فنای من اگر طول بقایت باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد
  2. شمارهٔ ۲۳۹صلای عشق قدیم است و از ازل باشد
  3. شمارهٔ ۲۴۰زبان خرده‌بینان را، حکایت زان دهن باشد
  4. شمارهٔ ۲۴۱مرا که جام جم و گنج قباد نباشد
  5. شمارهٔ ۲۴۲هرکس که مقیم در خمّار نباشد
  6. شمارهٔ ۲۴۳در پایش افکنم سر، تا دردسر نباشد
  7. شمارهٔ ۲۴۴عشاق تو را درد سر عام نباشد
  8. شمارهٔ ۲۴۵ما را سر کفر و غم اسلام نباشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.