پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

من و مسجد همه دانند که تهمت باشد

کار هر طایفه باید که به نسبت باشد

من گدایم، به عبادت نخرم باغ بهشت

در عطائی که بها رفت چه منت باشد

زهد کی کردم و چون رفت، بر این نیست گواه

تهمت خشک نهادن چه طریقت باشد

خیز تا جام می کهنه غنیمت شمریم

زانکه هم‌صبحت دیرینه غنیمت باشد

زاهد و روضهٔ رضوان، من و خاک در یار

هرکسی را غرضی در خور همت باشد

عیب رندان نتوان کرد که در مذهب عشق

شاهد از مستحب و باده ز سنت باشد

ناصرا چیست گناه تو به جنب کرمش

ذره را در بر خورشید چه قیمت باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷مرا که نقش خیال تو در نظر باشد
  2. شمارهٔ ۲۳۸مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد
  3. شمارهٔ ۲۳۹صلای عشق قدیم است و از ازل باشد
  4. شمارهٔ ۲۴۰زبان خرده‌بینان را، حکایت زان دهن باشد
  5. شمارهٔ ۲۴۱مرا که جام جم و گنج قباد نباشد
  6. شمارهٔ ۲۴۲هرکس که مقیم در خمّار نباشد
  7. شمارهٔ ۲۴۳در پایش افکنم سر، تا دردسر نباشد
  8. شمارهٔ ۲۴۴عشاق تو را درد سر عام نباشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.