پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد

دست من گیرد و در گردن یار اندازد

وقت آن است که بحر کرمت موج زند

کشتی هستی ما را به کنار اندازد

پای بوس تو نیابم مگر آنگه که صبا

ببرد خاکم و در راهگذار اندازد

گشته‌ام کشتهٔ‌ چشم تو که آن سخت کمان

به یکی تیر چو من صید هزار اندازد

غمزه‌اش بر دلم انداخت خدنگی و هنوز

نگران است دل من که دوبار اندازد

تا گل روی تو در خواب بینم هر شب

هجر تو بستر من بر سر خار اندازد

گفت ناصر به من آن دوست نینداخت نظر

دوست هر جا نظر خویش چه کار اندازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷چو عشقت چنگ غم در جان من زد
  2. شمارهٔ ۲۲۸مرا تا آتش هجران آن شیرین لقا سوزد
  3. شمارهٔ ۲۲۹گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد
  4. شمارهٔ ۲۳۰نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
  5. شمارهٔ ۲۳۱هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد
  6. شمارهٔ ۲۳۲گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد
  7. شمارهٔ ۲۳۳چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن می‌رسد
  8. شمارهٔ ۲۳۴ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.