پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

غم عالم مخور ای دل،‌ که عالم غم نمی‌ارزد

به غمگین گشتن یک دل، همه عالم نمی‌ارزد

دو روز عمر در عالم، چه باید خورد چندین غم

که اندوه فراوانش به عمر کم نمی‌ارزد

مخور تیغ جفای او، به بوی مرهم لطفش

که زخم سوزنی از وی به صد مرهم نمی‌ارزد

به یک جو گر سعود مشتری را چرخ بفروشد

نباید مشتری گشتن، که یک جو هم نمی‌ارزد

پری و آدمی در دست و مرغ و باد در فرمان

بر انگشت سلیمان زحمت خاتم نمی‌ارزد

اگر هر آدمی را هشت جنت می‌شود حاصل

به یک زلت که صادر گشت از آدم نمی‌ارزد

نشاید تازه رو بودن، به آب دیگران ناصر

که خندان گشتنِ گل، گریهٔ شبنم نمی‌ارزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸مرا تا آتش هجران آن شیرین لقا سوزد
  2. شمارهٔ ۲۲۹گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد
  3. شمارهٔ ۲۳۰نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
  4. شمارهٔ ۲۳۱هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد
  5. شمارهٔ ۲۳۲گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد
  6. شمارهٔ ۲۳۳چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن می‌رسد
  7. شمارهٔ ۲۳۴ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد
  8. شمارهٔ ۲۳۵من و مسجد همه دانند که تهمت باشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.