پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

چو عشقت چنگ غم در جان من زد

دل از شادی روان جان داد و تن زد

من اول رهبر اسلام بود

به آخر قول مطرب راه من زد

صبا بوئی ز خاک کویت آورد

ز گل چاکی به جیب پیرهن زد

سحرگه غنچه دعوت با رخت کرد

چنارش دست غیرت بر دهن زد

نسیم صبح بر زلف تو بگذشت

حرامی کاروانی از ختن زد

ز سنبل حلقه حلقه بر گل آویخت

ز سوسن دسته دسته بر سمن زد

رواجی یافت دینار معانی

که ناصر سکه‌ای نو بر سخن زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد
  2. شمارهٔ ۲۳۰نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
  3. شمارهٔ ۲۳۱هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد
  4. شمارهٔ ۲۳۲گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد
  5. شمارهٔ ۲۳۳چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن می‌رسد
  6. شمارهٔ ۲۳۴ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد
  7. شمارهٔ ۲۳۵من و مسجد همه دانند که تهمت باشد
  8. شمارهٔ ۲۳۶گر سرم خاک شود در کف پایت باشد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.