پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

هر زمان آتش تو در دل یاری گیرد

شیرگیر آهوی چشم تو شکاری گیرد

دل ما کرد قراری که نیاید به قرار

مگر آن روز که زلف تو قراری گیرد

هر شبم تا سحر از ناله نمی‌آید خواب

تا نباید که تو را نالهٔ زاری گیرد

رنگ زرد از دل خود غنچه به شبنم می‌شست

لاجرم هر ورقی نقش نگاری گیرد

گر ز عالم روم آشفته،‌ کنم ناله چو آب

گر ز ما قامت سرو تو کناری گیرد

من چو صفرم که رقم هست و نیاید به شمار

یا چو مسطر که نه خط است و شماری گیرد

پردهٔ گل بدرد بلبل چون گل برود

روز و شب نعره زنان دامن خاری گیرد

خاک ناصر مبر ای باد صبا بر درِ یار

تا نباید که درِ دوست غباری گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶غم عالم مخور ای دل،‌ که عالم غم نمی‌ارزد
  2. شمارهٔ ۲۲۷چو عشقت چنگ غم در جان من زد
  3. شمارهٔ ۲۲۸مرا تا آتش هجران آن شیرین لقا سوزد
  4. شمارهٔ ۲۲۹گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد
  5. شمارهٔ ۲۳۰نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
  6. شمارهٔ ۲۳۱هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد
  7. شمارهٔ ۲۳۲گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد
  8. شمارهٔ ۲۳۳چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.