پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد

چشمم به گریه راز نهان آشکاره کرد

تیر از چه زد، چو می‌تپم از تیغ او به خاک

این صید را چه دید که بسمل دوباره کرد

برداشت پرده سروِ قباپوش ما ز روی

دل را چو غنچه پیرهنِ صبر پاره کرد

می‌رفت و خون خلق ز فتراک او روان

بسیار از این شکار که آن یکسواره کرد

هر جا که نعل مرکب او بر زمین رسید

گردون به شکل ماه نوشِ‌ گوشواره کرد

سی پاره کرد مصحف دل را به تیغ غم

بهر روان غمزده ختم سه باره کرد

تیغی به تارکم زد و آن حد من نبود

گوئی عنایتی‌ست که سیر ستاره کرد

شد عاقبت نظارهٔ شهری ز مرد و زن

ناصر که یک نظر به جمالت نظاره کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸دوش ماه ما به منزل راه بُرد
  2. شمارهٔ ۲۱۹یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
  3. شمارهٔ ۲۲۰صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد
  4. شمارهٔ ۲۲۱هوا رسم گهر باریدن آورد
  5. شمارهٔ ۲۲۲هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
  6. شمارهٔ ۲۲۳اگر دلبر ز ما دل برنگیرد
  7. شمارهٔ ۲۲۴هر زمان آتش تو در دل یاری گیرد
  8. شمارهٔ ۲۲۵بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.