پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

با تو برابری رخ حور و ملک نکرد

آن کرد چهرهٔ تو که مهر ملک نکرد

از شرق تا به غرب ز خوبی یگانه‌ای

خورشید ملک خود به کسی مشترک نکرد

بی ابروی هلال تو دل شادمان نشد

دانم یقین که عید کسی روزِ شک نکرد

بر من شبی ز هجر تو هرگز نگشت روز

تا چشم من ز گریه سما را سمک نکرد

خندان نگشت پسته و بیرون نشد ز پوست

تا بر جراحتش لب لعلت نمک نکرد

خط گر چه هست دشمن حسنت،‌ سرش مبُر

کز داغ تیره از ورق ماه حک نکرد

ناصر نیافت وجه زر از دار‌ضرب عشق

صراف عشق حال ورا تا محک نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷من نمی‌خواهم که چشم غیر در تو بنگرد
  2. شمارهٔ ۲۱۸دوش ماه ما به منزل راه بُرد
  3. شمارهٔ ۲۱۹یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
  4. شمارهٔ ۲۲۰صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد
  5. شمارهٔ ۲۲۱هوا رسم گهر باریدن آورد
  6. شمارهٔ ۲۲۲هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
  7. شمارهٔ ۲۲۳اگر دلبر ز ما دل برنگیرد
  8. شمارهٔ ۲۲۴هر زمان آتش تو در دل یاری گیرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.