پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

من نمی‌خواهم که چشم غیر در تو بنگرد

چشم بد حیف است کاندر روی نیکو بنگرد

باد هر موی مژه در دیده میل آتشین

گر به نقصان در جمالت یک سر مو بنگرد

حیرتم آید که باد صبح در کویت وزد

یا شب از روزن بر آید، ماه آن رو بنگرد

جان مجروحم تپد هر دم میان خاک و خون

آن زمان کز ناز چشم تو به هر سو بنگرد

حاجت تیر و کمان نبود فتد مرغ از هوا

در پریدن گر سوی آن چشم و ابرو بنگرد

گر نظر کردم به سوی لعل نوشینت چه باک

دیدهٔ‌ بیمار شاید سوی دارو بنگرد

نقش بازو ساخت ناصر نام میمون تو را

شوق چون غالب شود در نقش بازو بنگرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
  2. شمارهٔ ۲۲۰صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد
  3. شمارهٔ ۲۲۱هوا رسم گهر باریدن آورد
  4. شمارهٔ ۲۲۲هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
  5. شمارهٔ ۲۲۳اگر دلبر ز ما دل برنگیرد
  6. شمارهٔ ۲۲۴هر زمان آتش تو در دل یاری گیرد
  7. شمارهٔ ۲۲۵بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد
  8. شمارهٔ ۲۲۶غم عالم مخور ای دل،‌ که عالم غم نمی‌ارزد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.