پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد

به سوی بنده پیامی ز شهریار آورد

به غیر باد که او شبرو و سحرخیز است

سلام یار که یارد به نزد یار آورد

فدای یاری بادم که نامه‌ای برساند

بدان دیار و جوابی بدین دیار آورد

گر ای صبا گذری بر آن جناب، زنهار

بگو که هجر تو ما را به زینهار آورد

درخت گل بنشاندیم در هوای رخت

بر آب چشم و همه خار هجر بار آورد

غلام همت چشم خودم که از گوهر

هر آن مراد که می‌خواست در کنار آورد

مترس ناصر با لطف او ز روز شمار

که نقد قلب نخواهد در شمار آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
  2. شمارهٔ ۲۲۳اگر دلبر ز ما دل برنگیرد
  3. شمارهٔ ۲۲۴هر زمان آتش تو در دل یاری گیرد
  4. شمارهٔ ۲۲۵بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد
  5. شمارهٔ ۲۲۶غم عالم مخور ای دل،‌ که عالم غم نمی‌ارزد
  6. شمارهٔ ۲۲۷چو عشقت چنگ غم در جان من زد
  7. شمارهٔ ۲۲۸مرا تا آتش هجران آن شیرین لقا سوزد
  8. شمارهٔ ۲۲۹گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.