پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

دوش ماه ما به منزل راه بُرد

چشم ما تا روز اختر می‌شمرد

شمع را آتش به سر بر می‌رود

پیش روی او نشست از شرم و مُرد

نیش غم را نیست افسون غیر نوش

درد ما را نیست درمان غیر دُرد

زیر لب دارد دهانت خرده‌ها

لعل را کوچک مبین کان نیست خُرد

دیدهٔ‌ ما دست شست از آب رو

نقش اغیار از سواد دل سترد

در رهش ناصر شکیبائی گزید

بار او جان بود و با جانان سپرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد
  2. شمارهٔ ۲۲۱هوا رسم گهر باریدن آورد
  3. شمارهٔ ۲۲۲هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
  4. شمارهٔ ۲۲۳اگر دلبر ز ما دل برنگیرد
  5. شمارهٔ ۲۲۴هر زمان آتش تو در دل یاری گیرد
  6. شمارهٔ ۲۲۵بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد
  7. شمارهٔ ۲۲۶غم عالم مخور ای دل،‌ که عالم غم نمی‌ارزد
  8. شمارهٔ ۲۲۷چو عشقت چنگ غم در جان من زد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.