پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد

چیزی نبود، مهر رخت هرچه بود کرد

بر درد ما ز ماتم هجر تو تا ابد

خورشید چرخ خرقهٔ گردون کبود کرد

بوئی در آب و گِل ز گُل عارض تو بود

از بهر آن فرشته به آدم سجود کرد

صوفی منال بیهوده چندین که چوب خشک

تا کل نسوخت درد سر آورد و دود کرد

ما بی عمل به جنت اعلی رسیده‌ایم

ای بی‌خبر خدا نشنودی که جود کرد

فکر جهان بی سر و پا کار عقل نیست

عاقل خبر نداشت که دیوانه سود کرد

شاخ درخت عشرت ما تازه می‌شود

در باغ عیش از آب روانی که رود کرد

ناصر تو را به رندی و دیوانگی مثل

ذوق شراب صافی و عشق سرود کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲گر چارهٔ‌ تقدیر به تدبیر توان کرد
  2. شمارهٔ ۲۱۳عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۲۱۴براق برق عزم آسمان کرد
  4. شمارهٔ ۲۱۵با تو برابری رخ حور و ملک نکرد
  5. شمارهٔ ۲۱۶از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد
  6. شمارهٔ ۲۱۷من نمی‌خواهم که چشم غیر در تو بنگرد
  7. شمارهٔ ۲۱۸دوش ماه ما به منزل راه بُرد
  8. شمارهٔ ۲۱۹یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.