پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد

خویش را باز به پیرانه سری رسوا کرد

در همه دیر کسی نیست به قلاشی ما

تا کدام اهل دل از لطف نظر در ما کرد

بندهٔ قامت سروم که اگر برگ نداشت

نام آزادگی و راست‌روی پیدا کرد

عاقبت از هوس ساقی و شاهد ناصر

مفلس میکده شد وز همه استغنا کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد
  2. شمارهٔ ۲۱۲گر چارهٔ‌ تقدیر به تدبیر توان کرد
  3. شمارهٔ ۲۱۳عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۲۱۴براق برق عزم آسمان کرد
  5. شمارهٔ ۲۱۵با تو برابری رخ حور و ملک نکرد
  6. شمارهٔ ۲۱۶از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد
  7. شمارهٔ ۲۱۷من نمی‌خواهم که چشم غیر در تو بنگرد
  8. شمارهٔ ۲۱۸دوش ماه ما به منزل راه بُرد
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.